CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

لوگوها
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
می‌خواهم کمک کنم
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
امکانات
مجوز کرییتیو کامنز
محتوای کیمیا توسط ناصر دوستعلی تحت مجوز Creative Commons ارجاع-غیرتجاری-انتشار یکسان 4.0 بین‌المللی قرار دارد.

بیماری یک‌دوسه‌تخته‌کم‌داری بیماری یک‌دوسه‌تخته‌کم‌داری

دوشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ب.ظ

این‌ها -که این گوشه ورق می‌خورند- کارهایی است که روزانه -از حدودهای سال ۱۳۸۴- انجام داده و می‌دهم.

احتمالا باید یکی‌دوسه‌تخته کم داشته باشم، ولی خب این یک نوع بیماری است که بعضی‌ها دارند، من هم یکی‌شان. البته نگران نباشیدها! شیوعش کم است، مسری هم -تا جایی که تجربه‌ام می‌گوید- نیست.

این بیماری جور خاصی است، مثلا سرطان‌گونه -یا به قول جوانان اهالی نت سرطان‌طور- است، رهایش کنی می‌میری، سراغش بروی باز هم می‌میری.

درد هم دارد راستی؛ درست مثل سرطان‌های دردناک. این درد گاهی کمتر است، گاهی بیشتر.

وقتی زیاد است، آنفدر زیاد است که دوست داری دست بیندازی و غده‌اش را از حلقومت بکشی بیرون و بیندازی سطل آشغال، حالا این کار به هر قیمتی که می‌خواهد تمام شود. آن موقع هم که دردش کمتر است مأنوست می‌شود، طوری که اگر مدتی، روزی، ساعاتی و حتی لحظاتی ناز کند و نباشد -البته این آخری نادر، بلکه محال‌الوقوع است- دلت برایش تنگ می‌شود و با خودت می‌گویی: راستی! چرا امروز این سرطان کمتر اذیت می‌کند؟!!! مبادا خدایی‌ناکرده خوب شده باشم؟!؟!؟!

حقیقتش یک طور دیگر هم هست: گاهی دوست داری مبتلایان به این «یک‌دوسه‌تخته‌کم‌داری» آنقدر زیاد شوند که دنیا را مملوّ از خود کنند و گاهی دوست داری درد خودت باشد و بس؛ برای لحظه‌ای، آنی کسی را مبتلا نبینی.

راستش اصلا انتظار ندارم این چند خط را متوجه شوید -هرچند می‌دانم به احتمال قوی عده‌ای بسیار کم، از شدت هم‌زادپنداریِ به حق، احساس درد خواهند کرد- ولی خب نوشتن و منتشرکردنم گرفت -که این هم خودش یک بیماری دیگر است که شاید در فرصتی دیگر، درباره‌ی آن هم گفتم- این‌بار از شدت درد.

آدم است دیگر، کامل که نیست یقینا، پس گاهی نوشته‌اش را ابتر رها می‌کند...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


هدایت به بالای صفحه